تبلیغات
انجمن ادبی ترنج - تو به هیچ دردی نمی خوری...
یکشنبه 28 آذر 1389

تو به هیچ دردی نمی خوری...

   نوشته شده توسط: آزاده    نوع مطلب :داستانك ،

همه مدادرنگی ها مشغول بودند.به جز مداد سفید.هیچ کسی به او کار نمی داد.همه می گفتند:تو به هیچ دردی نمی خوری...

یک شب که مدادرنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.مداد سفید تا صبح کار کارد.ماه کشید،مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک تر شد.صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.


pamelalovas.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 16:21
This is my first time pay a visit at here and i am truly impressed to read all at single place.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:21
Hi there, just became alert to your blog through Google,
and found that it's really informative. I am gonna watch out
for brussels. I'll be grateful if you continue this in future.
Many people will be benefited from your writing.

Cheers!
امیار
جمعه 5 فروردین 1390 04:33
بسیار زیبا
سهند
جمعه 8 بهمن 1389 16:23
وبلاگ خیلی خوبی دارین
سعید
یکشنبه 28 آذر 1389 19:51
سلام . داستانک قشنگی بود. دستت درست. از این داستانک ها بازم بذار. الهی هرچی از خدا می خوای بخای. به من چه!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر