تبلیغات
انجمن ادبی ترنج - عشق را شور و پایانی نیست!
سه شنبه 12 بهمن 1389

عشق را شور و پایانی نیست!

   نوشته شده توسط: آزاده    نوع مطلب :داستانك ،

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟

 استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و...

پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که

نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی؟

 و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!

هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر

می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز

هم نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی بلند برگشت.

استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟

شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا

نکنم و دست خالی برگردم.

استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین.

 

 

 


foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 13:41
That is a good tip especially to those new to the blogosphere.
Brief but very accurate info… Thank you for sharing this one.
A must read article!
Can you get an operation to make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:46
I got this web site from my friend who told me on the topic of this web page and now
this time I am browsing this website and reading very informative content at this time.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 16:56
Greetings I am so happy I found your site,
I really found you by mistake, while I was looking on Google for something
else, Nonetheless I am here now and would just like to
say many thanks for a incredible post and
a all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don't have time to browse it all at the moment but I have saved it and also added your RSS feeds,
so when I have time I will be back to read a great deal more,
Please do keep up the excellent job.
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:13
At this moment I am going to do my breakfast, when having my breakfast coming over again to read additional news.
امیار
جمعه 5 فروردین 1390 04:31
درود
اصلا قبول ندارم
گندم زار عشق یه دونه گندم بیشتر نداره که پر پشت ترین گندم دنیا است
در مورد ازدواج هم این رو قبول ندارم ولی نظری هم در موردش ندارم
خادم الفقرا
شنبه 16 بهمن 1389 20:26
آزاده عزیزسلام ممنون از دعوتتان . كاری بزرگ را پیش گرفته اید من به نوبه خود از تمامی اعضاو نویسندگان تشكر می كنم . تنوع مطالب وموضوعات نیز جالب توجه است برایتان آرزوی موفقیت می كنم . مرتب به این وب سرخواهم زد . امیدوارم بتوانم روزی درآن جمع حاضر شوم وبهره ببرم . ساعات تشكیل جلسات رانیز اطلاع دهید ممنون می شوم .البته یكی از دوستان من كه ساكن آن جا بود مجوز یك مجتمع فرهنگی -هنری چند منظوره را گرفت برای بهارستان، ولی اكنون درروسیه است اگر بیاید شما را به او معرفی خواهم كرد.
حنا
شنبه 16 بهمن 1389 11:00
و تا با عشق زمینی پیوندنخوریم وصال او ممکن نیست.مرسی
سپیده
پنجشنبه 14 بهمن 1389 14:27
این روزا خیلی از این مطلبای جورواجور دوروبرم ریخته.با همه ی این حرفا من به کنه مطلب دست پیدا نمی کنم.و از این که با حقیقت عشق روبرو شم می ترسم.ولی با این حال نوشته خیلی با مثما بود.بازم از این کارا بکنید تشنگان زیادند
کمند
چهارشنبه 13 بهمن 1389 00:44
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد


منتظرتم
eli
سه شنبه 12 بهمن 1389 11:56
سلام عزیزم
وبلاگ شما خیلی زیباست
اگه تمایل داشتید تبادل لینک کنیم
علی
سه شنبه 12 بهمن 1389 01:54
سلام،واقعا با این داستان ارتباط برقرار کردم چون بهترین تمثیل رو از عشق و ازدواج داشت...مرسی از این حسن سلیقه و منتظر بقیه پستهای خوندنیت میمونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر