تبلیغات
انجمن ادبی ترنج - التماس نکن!
دوشنبه 18 بهمن 1389

التماس نکن!

   نوشته شده توسط: آزاده    نوع مطلب :جملات و تك بیتی های كوتاه و زیبا ،

هرگز درتمام زندگی ام،علتی به جز ذلت، برای آنکه چیزی را به التماس بخواهم

نیافته ام.هرگز هم نخواهم یافت.ارزش هر چیزی در جهان ما،کمتر از ارزش آن چیزی

 است که از پی هر التماس فرو می ریزد و ویران می شود.

«نادر ابراهیمی ،آتش بدون دود»


http://jeanmcmanis.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 21:26
Thanks very nice blog!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:52
It's actually very difficult in this active life to listen news
on Television, so I just use world wide web for that purpose, and get the hottest
information.
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 16:39
I was able to find good info from your content.
الهام
جمعه 15 اردیبهشت 1391 17:21
سلام دوست عزیز. وبلاگت رو دیدم و مطالبت رو خوندم. واقعا لذت بردم.
به وبلاگ منم سر بزن و نظرتو بگو اگه با تبادل لینکم موافق بودی لینکم کن با اسم وبم و خبر بده با چه اسمی لینکت کنم
غزل
سه شنبه 3 اسفند 1389 15:28
به امید روزی که هیچ خونی برای طلب حقوق انسانی‌ به خاک نریزه.



من مادر ترانه و ترانه هایم

آیا شناسی‌ دخترم؟ آن مه لقایم؟

شاید بگویی خیر وی هرگز ندیدم

چیزی از او یا ماجرایش ناشنیدم



یا بلکه نسیانت بشسته خاطر از او

زیبنده این هرگز مباشد ذهن حق جو



آری همان "گمنام" سربازان رهبر

از هم دریده دخت من را جان و پیکر



آنان که رسوا گشته اند یکسر به عالم

و آنان که یک ملت نشانیده به ماتم



آنان که طشت ننگشان افتاده از بام

از ترس خلقی کو ندارد دیگر آرام



در بند کرده دخت من با صد بهانه

آیا بیندیشی چه میگفتش ترانه؟



گفتش چه بود و خواستش؟ کاین باشدش مزد؟

جز اعتراض "رای من کو" دولت دزد؟

***

هان مردمان این بوده حق کودک من؟

یا حق فرزندان ما ، شیران میهن؟



چون این زبانم شرح غصه با تو گوید؟

این بوده حق آنکه حرف دل بگوید؟



دون مسلکان پست و بی‌ وجدان، ماموران رهبر

با "اذن والی‌" کرده این گلبرگ پر پر



دردش ندیدند و فغانش ناشنیدند

گرگان بیدردی که جسمش را دریدند



دستور " دین" نامردمان را دیده چون دوخت

پیکر بکام شعله دادند و "گُنه" سوخت؟

***

من مانده‌ام اکنون و بار غصه بر دوش

لیکن نشد کانون شرّ و فتنه خاموش



گفتند شرح ماوقع هرگز نگویید

هرگز اثر از دخت خود اینجا مجویید



گویی زغال پیکرش هم ترسشان داد

روبه به حیلت در سرش ده نقشه افتاد



همنام او آورده بنمودند تصویر

در جعبه جادویی سیمای تزویر



کین دخترک هرگز نبودست و نمرده ست

جعلیست کار دشمنان سرسپرده ست

***

سر بر کدامین ره نهادی دختر من

کاین سان شدی خاری به چشم کور دشمن؟



این راه آزادی چرا برگشتنش نیست

فریاد رس درد مرا آزادگان کیست؟



کی‌ خون بخواهد در جواب خون سهراب؟

ما را چه شد تا کی‌ توان ماندن در این خواب؟



قلب ندا را آنکسی کردش نشانه

کو پاره پاره کرد دخت من ترانه



با مهر وحشت گیرمت دوزی لب من

سرخط آخر کارت افتد با تب من
علی
دوشنبه 18 بهمن 1389 22:08
خوشبحال اونایی که تو عمرشون به این ذلت تن ندادن مخصوصا التماس جلوی یه زورگو..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر