یکشنبه 9 بهمن 1390

ولنتاین

   نوشته شده توسط: آزاده    نوع مطلب :متفرقه ،

                

یادم هست که در بین سرما،بین همه اوج ها وفرودها،گفتی باهم باشیم،از امروز تا ابد و یک روز بهار گفتی هر روز صبح آفتاب تو می خواهد از پشت نگاه من طلوع کند...

پشت پنجره می نشینم تا تو بلند شوی واز پشت نگاه خیره ام صبح تو طلوع کند،صبح با طلوع نگاه من!

کم کم طلوع و نگاه،دیگر تکرار بود و عادت وآنچه برای تو در پی داشت کسالت بود وکلیشه.دیگر نور آفتاب چشم های خسته ات را آزار می داد وافسوس...افسوس که

 خسته بودی و خواب می خواستی نه  طلوع نگاهی را.

من طلوعم را از تو دزدیدم.چشم های خسته ات آسود وعهد کردم صبح کسی را آغازگر نباشم.خیلی گذشته وسهم من از تمام جاده ها،تنها من وسکوت است،تنها من وسکوت...

اما امروز،درست امروز در یک روز قشنگ تصمیم تو،مسیر همه مسافران وعابران جاده ها را تغییر داد.امروز روز من وتو یعنی عشق،روز بیان تمام چشمه های زلال احساس است.

امروز،یعنی من وتو،  یعنی عشق...

یادم رفته که آغازگر صبحی نباید بود.

امروز،روز عشق،تویی و پیغام پشت درت که با صدای زنگ پستچی آمد.امروز من دوباره شاهزاده می شوم وتو گدا!گدای طلوع نگاه.

پیغامت را پستچی داد ومن به یاس ولنتاین دوباره آغازگر همه صبح هایت می شوم.امروز فرصتی شدکه به یاد بیاورم مدت هاست منتظرم ببینمت و بگویم

 من به تمام

 صبح ها ونگاه ها معتاد شده ام.

امروز یک صبح زیباست اما نه با نگاه من که بازیباترین هدیه ی تو،پیغام دوستت دارم.

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل تا هدیه دهی به خلق.

 


tango
سه شنبه 26 بهمن 1389 11:36
مطلب جالبی بود. مهم اینه كه كلیشه ای نبود. چون هر متنی واسه ولنتاین می خوندم كلیشه ای و تكراری بود. ممنون.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic