سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

سرزمینم گم شده است.

   نوشته شده توسط: ترنج    

من کاری نکردم...

وقتی با لبخند دلنشینش وارد سالن شد نمی دونستم همسفرم نخواهد بود....

 

سه تا پسر و یه دختر با هم توی یه کوپه؟مامور قطار اینو گفت و پیادشون کرد.

در اون لحظه فقط به یه چیز فکر می کردم و اون اینکه وقتی به کشور خودشون بر می گردن به

هموطناشون چی میگن؟

آره همون چیزی که شنیده بودن حالا با چشم خودشون می دیدن!

ماها فقط نگاه می کردیم و یاد دردای خودمون افتاده بودیم و غر می زدیم.

 

بعد از چند دقیقه بحث رفتن.

...

انگار که تازه از خواب بیدار شده باشم گفتم چرا ماها به حمایت از اونا پیاده نشدیم.

نه،هنوز خوابم...

 

کاش مرزی نبود...

 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic